انگار جديد تئوری:
بحث درباره «عقلانی بودن واقعيت» بين هگل و مارکس
• ميراث فلسفه کلاسيک آلمان بر شناخت بُعد عينی سوژه (شناسنده و تاريخ) به عنوان کلی و در مفهوم عقل (مترادف کليت، صحت کلی و ضرورت عينی) به مثابه سوژه حرکت تاريخی استوار است. اين حرکت تاريخی به منزله روند واقعيت بخشی کلی درک شده است. مارکس و انگلس از ميراثی که بر جای مانده بود، آگاه بودند و مارکس به روشنی وامداری اش را به هگل در دست نوشته ها ابراز کرد
بحث درباره فلسفه کلاسيک آلمان به تقريب طی انقلاب فرانسه در واپسين مرحلۀ فرمانروايی بينش هگلی به ويژه در فردای انقلاب ژوييه جنبۀ مرکزی دارد. می دانيم که يک نشانۀ روشن نفوذ هگل در برلين در نيمه دوّم دهه 20 و هنوز پس از انقلاب ژوييه اين واقعيت است که ستايش از «رفورم و فردريک2» بيش از پيش رواج يافت (1). در اين بافتار مقايسه بين ايده آليسم آلمان و انقلاب فرانسه در پيش از مارس 1815 به يک گفتمان درباره نبرد فرهنگی «هگلی های جوان» تبديل می شود. توسل به اين گفتمان است که در مثل روژ (Ruge) «گروه فلسفي»- شاگردان هگل - را در برابر «گروه تاريخي» قرار می دهد که متشکل از کسانی است که هدف های اصلاحگر دارند (2). باکوئين کارکرد سياسی انقلاب فلسفی مذهب را تصريح می کند (3).
پايه تئوريک مقايسه، تصديق عقلانيت روند تاريخي، بنا بر اين، تفسير ديالک تيکی و نقدی انديشه هگلی عقلانيت واقعيت است که بنا بر آن تنها آن چه که در جريان دوره ها با تکيه بر دليل های قوی که گسترش تاريخی را بر می انگيزد، تأييد می شود، واقعی است (4). در مرکز اين فلسفه تاريخ، انگاری وجود دارد که آزادی انسان نمود اساسی عقل مختص مجسم شدن را بيان می کند. آزادی روان تاريخ انسان است. تحقق آن درونمايه تاريخ است، چيزی که به عنوان پايه آن بکار می رود و بر حرکت آن فرمانروا است. تاريخ سپهری است که در آن عقل انسان واقعيت می يابد: «واقعيت» نام روندی است که در جريان آن عقل تحقق می يابد. در اين بافتار «واقعيت» هم ارز Enérgeia ارستويی است.
انگلس هنگامی که جنبش کارگری را به عنوان «وارث فلسفه کلاسيک آلمان» (5) تعريف می کند، در همين راستا پيش می رود. و اين جا است که ضمن تأييد روش آينه اي، پيوستگی عضوی فلسفه - سياست بنا بر مقايسه انقلاب فرانسه و فلسفه کلاسيک آلمان بيان می شود (انقلاب فرانسه در فلسفه کلاسيک آلمان، فلسفۀ کلاسيک آلمان در انقلاب پرولتری بازتاب می يابد). اين جا است که حلقۀ اتگاری بيان انقلاب فرانسه و انقلاب پرولتری بهم گره می خورد. و اين به راستی با ميانجی گری ايده آليسم کلاسيک، به مثابه راديکال شدن دليل های تئوريک انقلاب بورژوايی از ديدگاه پرولتری نگريسته شده است. همه چيز چونان گام بزرگ رو به پيش عقل در تاريخ درک شده است.
با وجود ابهام ها و تضادها می توان گفت که تفسير پويا و ديالک تيکی انگار هگلی عقلانيت واقعيت خصوصيتی را نشان می دهد که هويت فلسفی «هگلی های جوان» پيرامون آن سامان گرفته است (6). انگلس در اثر خود لودويک فوير باخ ترکيب بسيار روشنی از تفسير پويا و ديالک تيکی انگار هگلی عقلانيت واقعيت داد (و اين تصادفی نيست که با اين عمل دوباره انقلاب فرانسه را به ياد می آورد):
ادامه مطلب



مردم نان ميخواهند، امنيت ميخواهند، آزادى و حرمت ميخواهند، رفع تبعيض و نابرابرى ميخواهند، و براى خلاصى از کابوس جنگ و ترور و زورگوئى مرتجعين رنگارنگ هر روز تلاش ميکنند. اين آرمان انسانى را ما کارگران و کمونيستها و مردم انقلابى و آزاديخواه نمايندگى ميکنيم و بايد توسط خود ما هم متحقق شود. مبارزه کنونى کارگران شرکت واحد تهران وجه مهمى از مبارزه اکثريت جامعه ايران براى امر آزادى و برابرى است و به این معنا پیروزیشان این جنبش را در موقعیت بسیار بهتری قرار خواهد داد.

